![]() |
![]() |
|
| شعر و مقاله |
|
من آنگاه که از جستجو خسته شدم ٬ یافتن را فرا گرفتم و زمانیکه بادی مخالف وزیدن گرفت ٬ با بادبانهای خویش به پیش راندم .
(فردریش نیچه)
شاید بدترین لحضات آدمها اون وقتایی باشه که بدون هیچ دلیلی فقط نبودن و باید توضیح بدن دلایلی رو که هیچ وقت نتونستن پیداشون کنن .
با حس و حالی رگ پریده این بار فقط سلام .
یار دبستانی من ٬ با من و همراه منی ...
جشنواره هنوز که هنوزه برگزار نشده اما ما هنوز زنده ایم ... روزی که میخواستیم این کار رو شروع کنیم فکرش رو هم نمی کردیم که به این بدی بشه و قطعا تمام برو بچه های یار دبستانی متهم ردیف اول این اتفاقن . ما اشتباهات بزرگی کردیم از همون اول کار ماها اشتباه بود این که خواستیم بین این همه جشنواره (؟) یه کاری کرده باشیم فقط به خاطر عشقمون ادبیات . ما باید می دونستیم توی یه سیستم غلط کار درست کردن اشتباه ترین حرکته. ما بعد از اون هم اشتباهات زیادی داشتیم : مثلا فکر کردیم همه مثل خودمون باهامون رو راستن فکر کردیم میشه لااقل به یکی از قول ها و وعده وعید های مسئولین دلسوز کشورمون دل بست (و این اوج جنون بود). اما هنوزم که هنوزه هستیم و میدونیم که میشه یار دبستانی رو همون طور که قول داده بودیم برگزار کرد.ما خسته نشدیم حتی بعد از اینکه ۹ بار اسم جشنواره ای با اون همه آرمان رو عوض کردن حتی بعد از اینکه نفهمیدم ( یار دبستانی من) ٬ ( وقتی همه خواب بودند) ٬ ( همشالگردنی ها) و بقیه ی اسمها مشکلشون چی بود و حتی بعد از اینکه بار ها و بارها به ما تعهد دادند که از ما حمایت می کنن و به سادگی تمام زیر همه ی حرفاشون زدند. می دونم که باید از خیلی ها عذر بخوام از دکتر سید مهدی موسوی عزیز که با تمام سهل انگاری های ما هنوزم ما رو از یاد نبرده ٬ از مریم حقیقت که صحبت هاش دلگرمی همیشگی ما بود ٬ از تمام داوران خوب جشنواره که ... و مهم تر از همه یار های دبستانی من که فهمیدند این جشنواره برای آنهاست و آرمانهای اونو درک کردند و هنوز باور دارند که ما هیچ وقت خسته نمیشیم و هستیم ... ( کارهای بچه ها داوری شده اگه هیچ کار دیگه ای نتونسیم بکنیم اولین مجموعه ی شعر دانش آموزی و مستقل و چاپ می کنیم و برای امسال به همین بسنده میکنیم شاید سال دیگر با آمدن دولتی دیگر بتونیم بهتر از اینها باشیم)
و باز هم شعری که ...
از درد می پیچد به تختی که نمی خوابد شب فکر فرداهاست وقتی که نمی خوابد اسمی نمای رنج این محدوده خواهد شد مهسا به درد مادرش افزوده خواهد شد شکل رحم در خواب زن تغییر خواهد کرد [یک قاب عکس کهنه در آینده ای بی ریخت] زاییدن چشمان یک بچه ته بشقاب ماهی قرمز توی جیبش می پرد از خواب هر شب خودش را توی دست درد جا می کرد تختش پناه تازه ای در بی پناهی هاست
.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 0:41 توسط مسیحا ابوعلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 خرداد 1388 آذر 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|